در این قسمت می خوام خاطرات روز دوم قسمت دوم رو بذارم ، مشاهده در ادامه ی مطلب ... چشمک


وقتی که روی فرودگاه آتاترک استانبول نشستیم ، به طرف جایی رفتیم که چمدان ها را باید بر می داشتیم رفتیم و چمدان هایمان را برداشتیم . بعد دو نفر که از کارمندان شرکت سی تراول بودند ما به جای نیمکت ها هدایت کردند و چند خانواده ی دیگر هم آمدند و گفتند که ما صبر کنیم تا اتوبوس این شرکت به فرودگاه برسد . ما هم صبر کردیم تا اتوبوس به فرودگاه برسد . وقتی که اتوبوس رسید ما سوار آن شدیم . این اتوبوس یک لیدر داشت که درباره ی استانبول اطلاعاتی به ما می داد . بعد هم این اتوبوس خانواده های دیگر را به هتل هایشان می برد . وقتی که همه ی خانواده ها را برد ، نوبت ما شد و ما را هم به هتلمان بردند بعد هم چمدان ها و وسایلمان را برداشتیم و به هتل بردیم . ادامه ی این مطلب در مطلبی به نام خاطرات روز دوم ( قسمت چهارم ) .